تبليغاتX
به رنگ نارنجی
به رنگ نارنجی

نارنجی پوش

يا ابوالفضل

خيمه هاراشيون اطفال چون بالا گرفت/سينه عباس دربرشعله ي غمها گرفت

رو بسوي شاه مظلومان عالم كرد وگفت/طاقتم ازحدگذشت وغصه دردل جاگرفت

رخصتم ده تاكه آبي بهراطفال آورم.....زين غريبي برق غيرت جسم وجانم راگرفت

خويشتن رابعدازآن زدبرسپاه دشمنان.....تاكه برنهرفرات آن باوفا ماوا گرفت

خواست تاآبي بنوشدازلهيب تشنگي...ذهن اوراشرح كام تشنه ي مولا گرفت

آب را بر آب جاري كرد با ياد حسين...رو بسوي خيمه ها كرد و ره صحرا گرفت

عالمي را تا ابد درس وفا و مهر داد...اي عزاداران وفا از او چنين معنا گرفت

چونكه قصد خيمه ها كرد آن علمدار سپاه...ناگهان اطراف او رالشكر اعداگرفت

كس نديده يك گل وگردش هزاران خاروخس..نعره زدبردشمنان ودشت راغوغاگرفت

خويشتن را زدچوشيري برسپاه دشمنان...كرد پيكاري كه وصفش سربسردنياگرفت

يك بيابان بيكسي يك دشت دشمن دركمين/آن زمان درعرش هم فريادهابالا گرفت

ناگهان دستش جداگرديده ازشمشير كين..مشك اميدش بروي دوش ديگرجاگرفت

كرد دست ديگرش را دشمن ديگرجدا...مشك با دندان جهدوياري لبها گرفت

شداميدش نااميدآن دم كه دست دشمنان/تيرزدبرمشك وروحش راغمي عظمي گرفت

ناله زد درياب ديگراين برادرراحسين...گردعباست سپاه خصم بي پرواگرفت

شدشتابان روبه سوي ساقي دشت بلا...شاه مظلومان وبربالين او ماوا گرفت

دربغل بگرفت جسم نيمه جانش را حسين...درنواآمد ابوالفضل وچنين آوا گرفت

نيست دستي تاكه خون ديده راسويي زنم/كن مراياري كه خون برديده ي بيناگرفت

دور كن از ديده ام خون تا ببينم چهره ات...غصه ي ناديدنت چون شعله سرتاپا گرفت

اي برادر عشق عباست تو را ديدن بود...آه كين دم بين ما هجران و دوري پا گرفت

شدبه پاطوفان ماتم دردل سالار دين/زين مصيبت چشمش ازخون وسعت دريا گرفت

گفت اكنون پشت من بشكسته ازهجران تو/ازفراقت جان وتن رادرد جانفرسا گرفت

دوستان عزيزم درتاسوعا و عاشوراي حسيني

براي داداش كوچكتون هم دعا كنيد

نوشته شده در جمعه 1388/10/04ساعت 5:14 PM توسط مرتضي| |

:. فرشته ی بیکار ... .:
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند.
مرد از فرشته‌ای پرسید: شما چکار می‌کنید؟!
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟!
یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بیکار نشسته است.
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!  
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است، مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟!
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند "خدایا شکر"
نوشته شده در سه شنبه 1388/10/01ساعت 10:25 AM توسط مرتضي| |

به اذن و مدد خالق يكتا

و به اذن نبي الله

به اذن علي عالي اعلي

و به اذن همه عشق

خداوند حيا حضرت زهرا

و به اذن حسن آقاي كريمان دو دنيا

و به اذن و مدد خون خدا صاحب دلها

وبا رخصت ازشير علمدارحرم حضرت سقا

به اذن اقيانوس غم و درد و بلا زينب كبري

اگرغرق غم و ماتم و درديد  و اگر مثل خزان خسته و زرديد

و اگر از در خورشيد جدا مانده و سرديد

و اگر هرچه مفاتيح نوشته ست به لب زمزمه كرديد

بدانيد و بدانيد ...دواي غمتان غير غبار حرم كرببلا نيست

يا حسين يا اباعبدالله

علي صل علي كرببلا ميكده محترم دوست

قسم بر كرم دم بدم دوست

قسم بر علم و بيرق مشكي غم دوست

به افراشتگي ابدي علم دوست

قسم بر بركات قدم دوست

به چشمان تر وغرق نم دوست

به گيسوي پر ازپيچ و خم دوست

كه فرمود خداوند

دل هركه پريشان حسين است حرم اوست

قسم بر حرمي كه به هوايش دل غم ديده اسير است

به دربار كريمي كه به پايش كرم و جود فقير است

به آن گنبد و گلدسته كه پيشش، هواي همه افلاك حقير است

و از جاه و جلالش ،سر كعبه به زير است

به زهرا كه به فرموده حق خير كثير است

به حيدر كه شهنشاه غدير است

نوشته شده بر عرش

حسين ابن علي ابن ابيطالب امير است

يا حسين يا ابا عبدالله

حسين كيست، اميري كه همه معتكف خانه ي اويند

و همه ريزه خور خان كريمانه اويند

وهمه گريه كن درد غريبانه ي اويند

و سرمست ز يك قطره ي پيمانه ي اويند

وشاهان همه با هم ،گداي در مردانه ي اويند

و شده شمع و جانها همه پروانه ي اويند

حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اويند

حسين كيست؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/26ساعت 11:4 PM توسط مرتضي| |

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل......گشت آلوده به خون حضرت هابیل

ازهمان روزی که فرزندان  آدم............زهرتلخ دشمنی در خونشان جوشید   

آدمیت مرد    

گرچه آدم زنده بود

ازهمان روزی که یوسف رابرادرها به چاه انداختند    

ازهمان روزی که باشلاق وخون دیوار چین راساختند                   

 آدمیت مرده بود

بعددنیایی پر از آدم شد و این آسیاب        

گشت و گشت.............قرنها از مرگ آدم هم گذشت     

ای دریغ.........آدمیت برنگشت

قرن ما.................روزگارمرگ انسانیت است           

سینه دنیا ز خوبیها تهی است

صحبت از آزادگی پاکی مروت ،ابلهی است

صحبت از پژمردن یک برگ نیست            

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست............در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق                        

 گفتگو از مرگ انسانیت است

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18ساعت 2:50 PM توسط مرتضي| |

سلام دوستان
ایمان داشته باشیم
به صبحی که خواهد آمد
به خورشیدی که پشت ابر نخواهد ماند
و به ابری که خورشید را خواهد پوشاند
و به برفی که زمین را سفید خواهد کرد
و بارانی که زمین را تر خواهد کرد
به گریه هایی که خنده خواهند شد
و خنده هایی که گریه خواهند شد
به سکوتی که خواهد شکست
و فریادهایی که آرام خواهد شد.
به دانه ایی که از زمین سر بر خواهد آورد
و برگ هایی که از درخت خواهند ریخت
به آهی که کسی خواهد شنید
به دعایی که اجابت خواهد شد
به کودکی که امید مادر خواهد شد
و مادری که امید کودک خواهد بود
و حقیقتی که هست
و خدایی که هست

 

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید

اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1388/09/17ساعت 3:13 PM توسط مرتضي| |

مرگ

خبر که نمی کند

یک روز می بینی

نیامدم

یعنی که نیستم ...

آیا برایش آماده بودم؟؟

.

.

.

و هستید؟؟

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/15ساعت 9:56 AM توسط مرتضي| |

چه روزگاریست بچگی

عجب دنیاییه دنیای کودکی.....از لحظه لحظش لذت ببر رفیق

نوشته شده در شنبه 1388/09/14ساعت 8:44 PM توسط مرتضي| |

یه دوست داشتم که دوست من بود

ولی دوستم اونی که میگفت نبود

من دوست داشتم که دوستم اونی که میگفت هست باشه

ولی اون نبود

خب اون بازم دوستم بود

ولی کمی کمتر

.

..

...

....

شاید هم بیشتر

گذشت زمان مشخص میکنه

نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/11ساعت 10:18 PM توسط مرتضي| |

چه میشد جاده های دل ترافیک محبت داشت

برای مهر ورزیدن هزاران خط سبقت  داشت

نوشته شده در سه شنبه 1388/09/10ساعت 4:24 PM توسط مرتضي| |

 ما معتقدیم عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسی تبرخواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور سوگند به زخم های سرشار غرور 

 آخر شب های سرد ما سحر می گردد مهدی به میان شیعه بر می گردد

نوشته شده در شنبه 1388/09/07ساعت 6:23 PM توسط مرتضي| |

سلام دوستان در زیر یه مطلب جالب گذاشتم که خالی از لطف نیست

لطفا جوابتون رو در قسمت نظرات بنویسید

۱۰جعبه داریم که در هر جعبه ۱۰ توپ وجود داره

یکی از جعبه ها توپهاش ۱۰۰ گرم از جعبه های دیگه سنگین تره

چطور فقط با ۱ بار استفاده ازترازو جعبه ی توپهای سنگین را مشخص میکنید؟؟

راهنمایی:تنها راه،استفاده از ترازوست پس دنبال راههای دیگه نگردید 

نوشته شده در شنبه 1388/08/30ساعت 10:51 PM توسط مرتضي| |

میخام یه معما براتو ن بگم و خواهش میکنم هر کس مایله جوابشو در قسمت نظرات بنویسه

 بطور روزانه جوابها مورد بررسی قرار میگیره و پاسخ داده میشه

و اما معما

یک لامپ در بیرون از خانه قرار داره و سه کلید لامپ در داخل اتاقی که شما هستید

چگونه با یک بار و فقط ۱ بار بیرون رفتن از اتاق کلید لامپ مورد نظررا مشخص میکنید؟؟

راهنمایی:شما فقط میدانید که کلید ها در حالت خاموش قرار دارند

نوشته شده در شنبه 1388/08/30ساعت 4:12 PM توسط مرتضي| |

سلام دوستان

یه چیز جالبی فهمیدم گفتم به شما هم بگم

سن خودتونو در عدد ۷۷۷ضرب کنید....حالا یک باردیگه و این باردر عدد۱۳ ضرب کنید

چه عددی بدست آوردید؟؟

نوشته شده در شنبه 1388/08/30ساعت 4:1 PM توسط مرتضي| |

یه عکس دیگه ازیانیک برای طرفدارای

فیلم به رنگ نارنجی 

برای دیدن چندعکس دیگه برید به ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت 2:5 PM توسط مرتضي| |

یه رفیق دارم که گفت عکس جانی دپ بزارتو وب

اینم واسه رفیقم... 

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت 2:0 PM توسط مرتضي| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ